سفر در سفر

غار چال‌نخجیر

11/1/90 استان مرکزی – دلیجان

دید و باز دید های عید نوروز ارتباط روحی ام را با‌ سال کهنه کم رنگ کرده بود و هنوز در حال و هوای نوروز بودم که اولین حرکت گردشگری سال جدید‌مان رقم خورد و اسباب یک سفر مفید مهیا شد. صبح ساعت 30/6 دقیقه در حالیکه با همراهان شادباش نوروزی می گفتیم میدان آزادی تهران را به طرف جنوب تهران در پیش گرفتیم. از طریق اتوبان قم به قصد دلیجان حرکت کردیم . ساعتی بعد در فضای باز و درهوای خنک صبحگاهی صبحانه خوردیم و ساعتی بعد درابتدای عوارضی قم کاشان بودیم. از آرایش نیرو های امداد پلیس گرفته تا هیاهوی مردم در حال سفر بوی نوروز می آمد.

از همان اول عوارضی قم کاشان از سمت راست جاده سلفچگان - اراک شروع می شود. ما هم از همان جا شروع به ادامه سفرکردیم  بعد از یکساعت رسیدیم به سه راهی اصفهان - دلیجان که ما از سمت راست به طرف دلیجان رفتیم، که بلا فاصله وارد شهر سلفچگان شدیم، و بدون توقف بطرف دلیجان – اصفهان ادامه دادیم. ساعت از 10صبح گذشته بود که ما هم از روستای دودهک گذشتیم، ضمنا از همین جا میتوان به آبگرم محلات هم رفت. روستای خوره، که می گفتند، دارای ستون و سرستون هایی مربوط به دوره اشکانی است، در سر راهمان بود. قبل از ظهر بود که وارد شهر دلیجان شدیم. می گفتند کبابش معروف است.  دراولین میدان کوچک آن، تابلو های متعددی برای راهنمایی نصب شده بود.

درحالیکه دلیجان را به طرف مقصدمان ترک میکردیم، تابلوهای راهنمای جاده ای وضع  پیش رو را چنین نشان میدادند.      غارچال نخجیر 10 کیلو‌متر، نراق 15 و مشهد اردهال 35 کیلومتر.

درفاصله دلیجان تا غارچال نخجیرمنظره کوهها کم و بیش زیبا بودند، مقبره بی بی زبیده خاطون بنت امام جواد (ع) هم در این فاصله قرار داشت، وما حدود ساعت 12 ظهر در محوطه نه چندان زیبای غارچال نخجیر بودیم. اگر از اصطلاح امروزی استفاده کنم که امکانات شهری را (مبلمان شهری) می نامند، باید عرض کنم که محوطه از مبلمان طبیعت بی نصیب بود. یعنی جوی آبی، چمنی، کوه بلندی یا درخت سایه داری بهر آسودن نبود. ولی بخش کوچکی را پارک کودک و چند ساختمان محدود اداری رفاهی و قسمتی را هم مسطح کرده بودند، برای پارک اتومبیل با پارک بان و یک کانکس فروش بلیط.

بدلیل ایام نوروز دیدار از داخل غار نوبتی بود. سر‌در ورودی غار را هم با بلوک های سنگی سفید و سیاه رنگ ساخته اند که چند متری هم به درون کوه ادامه یافته است و حکم راهرو را دارد. هرچه کوه ساده و بی پیرایه است، در عوض در درون غارغوغای طبیعت از جلوه دیگری سخن میگوید که قابل بیان نیست، باید دید! و چگونه دیدنش هم خود مسئله ایست.سازمان میراث فرهنگی 1200 متر از دالان های آن را آماده دیدن کرده و من قصد توصیف آن را ندارم که اگر کسی خواست از آنجا دیدن کند لذت دیدارش محفوظ باشد. دو ساعتی صرف این کار شد وما فاصله غار چال نخجیر تا شهر نراق را در 15 دقیقه پیمودیم و در اول ورودی شهر درپاک کوچکی در کنار ساختمان حوزه علمیه  درزیر پرتو دلچسب آفتاب ناهار خوردیم. و بعد وارد شهر شدیم که بسیار تمیز و خلوت بود. و ما جز تعداد انگشت شماری از مردم آن جا را ندیدیم. از مظاهر ترافیک فقط چند دستگاه اتومبیل مد روز که آن هم در میدان کوچک شهر پارک کرده بودند، به چشم می خورد. شاید از کم شانسی ما بود که با اهالی با سلیقه نراق روبرو نشدیم.

در ابتدا یک نفر خانم به همراه دختر دو ساله اش و یک نوجوان پر انرژی که لباس محلی پوشیده بود، سوار بر دوچرخه اش، به گروه ما خوش آمد گفتند، و این دو از کاکنان میراث فرهنگی بودند، پسرک ریزنقش، که لباس بلند، گیوه و کلاه نمدی و شال به کمر پوشیده بود، با یک چالاکی حرفه ای، در عکس های یادگاری اعضا گروه با گرفتن ژست های مجسمه ای خاص موزه های مردم شناسی، شرکت میکرد. خانم راهنما هم با صمیمیت وعلاقه خاصی که به شغلش داشت، از اولین مجموعه تا آخرین آن ها، همراه گروه ما بود، و توضیحات لازم را میداد. آثار دیدنی نراق که ما موفق به دیدن آن ها شدیم، بیشتر شامل خانه های شخصی مردم بود. و نشان میداد که اهالی چگونه به کمک معماری، خود را از گزند گرما، حفظ می کردند. و از این خانه ها به طرز مطلوب نگهداری شده، و هر چند که صاحبان آنها در آن ساکن نیستند، اما خانه ها بنام آنها نامیده می شوند. مثل خانه احمدیها یا خانه یوسفی ها الا ماشاء.. در بعضی از آن خانه ها با همکاری بجا و خوب اهالی و سازمان گردشگری، طرز زندگی و پوشش اهالی و زنان و مردان جوان نشان داده می شود. که گردشگران هم از پوشیدن و عکس یادگاری گرفتن با آن لباس ها لحظاتی را به شادی سپری میکنند، و برای چند لحظه خود را در گذشته، زنده می یابند! تا اینجا دو ساعت طول کشید، تا شهر نراق در ذهن ما نقش به بندد.

نراق را ترک میکنیم، از جنوب آن وارد و از شمال آن خارج شدیم، درحالیکه 55 کیلومتر با شهرکاشان فاصله داریم. درسمت چپ مان کوه خاکی کم ارتفاعی که دامنه آن شیبدار، واز نیمه به بالا مثل یک دیوار عمود است و مثل یک دیواراز شهر حفاظت می کند. راه خروج نراق جاده باریک و دوطرفه، خشگ و کم درخت و کم طراوت است.

فاصله نراق تا مشهداردهال را یک ساعته طی کردیم و ساعت 6 عصر وارد آن شدیم، مشهد اردهال مدفن امامزاده سلطان علی ابن محمدباقر(ع) با بارگاه ضریف و زیبا که مدفن سهراب سپهری را در کنار، و اهالی آنجارا در اطراف خود جمع  کرده است. با تکیه به دامنه کوه، جایگاه خوش منظری به وجود آورده است. و چشم انداز طبیعی خوبی هم در مقابل دارد.

زیارت حرم، وفاتحه بر مزار سهراب، آنچنان که خودش دوست داشت! ..نرم و آهسته بطوریکه خلوت تنهائیش ترکی برندارد! و بعد یک لیوان چائی نذری در حیاط امام زاده، یک ساعت از عمر را، هم صرف این لذت کردیم.

اردهال را به طرف کاشان ترک کردیم، 15 کیلومتر به کاشان مانده، غروب است وسایه ها بلند، نور آفتاب طلائی و قبل از این که وارد کاشان شویم، وارد اتوبان کاشان قم شدیم و به سوی کاشانه ی مان روان شدیم.      

ارسال در تاريخ چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 توسط کریم میلانی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.